تبليغاتX
بیروت

بیروت

 
 
گفتارى از حمید رضا دهقانی
 کارشناس مسائل خاورمیانه برای دیپلماسی ایرانی.
 
رابطه ایران و مصر برای مردم دو کشور و جهان اسلام و کشورهای منطقه بسیار مفید است اما هر یک از دو طرف برای برقراری رابطه شرط هایی را دارند، در داخل ایران نسبت به آغاز مجدد رابطه تهران و قاهره دو دیدگاه وجود دارد.
 
 یک دیدگاه معتقد است که شرایط امروزی جهان با شرایط دورانی که امام خمینی رابطه دو کشور را قطع کردند، یکی نیست و تغییر کرده است و وضعیتی که در مورد رابطه ایران و عربستان وجود داشت، در رابطه ایران و مصر نیز قابل تحقق است.
 
این گروه با توجه به تغییر شرایط و استناد به این امر که نظر شخص امام نیز قطع رابطه ایران و مصر تا ابد‌الاباد نبوده است؛ نظر به مطلوب بودن برقراری رابطه بین دو کشور می دهند.
 
گروه دوم معتقدند که شرایط تغییرچندانى نکرده است ودولت مصر از صلح با اسرائیل دست برنداشته است و برعکس رابطه خود را با اسراييل بهبود بخشيده است، هرچند این رابطه در سطح مردم، بروز و رسوخ نداشته است.
 
در مقابل گروه اول چنین تحلیل می کنند که زمانی که امام خمینی دستور قطع رابطه با مصر را اعلام کردند، معتقد بر این بودند که در یک اقدام جمعی و هماهنگ با کشورهای عربی این قطع رابطه می تواند به تنبیه دولت مصر بینجامد و این دولت را از راهی که رفته بازگرداند، اما زمانی‌که کلیه کشورهای عربی رابطه خود با مصر را به حالت عادی درآورده اند؛ قطع رابطه ایران با این کشور نمی تواند، تاثیر چندانی داشته باشد.
 
این گروه اضافه می کنند که علاوه بر موارد گفته شده، دیدگاه‌های جمهوری اسلامی ایران و مصر در سطح بین المللی، تقارب زیادی دارد و بویژه در بحث مربوط به منطقه خاورمیانه عاری از سلاح های هسته ای که پیشنهاد ایران در سال 1974بوده و مصری ها نیز این پیشنهاد را تایید کردند و همچنان هر دو کشور منطقه خاورمیانه عاری از سلاح را مطالبه می کنند. علاوه بر این مصری‌های در مورد برنامه صلح آمیز هسته ای ایران، دید مثبتی دارند و در سطح بین المللی هماهنگی‌هایی در طول سال های قطع رابطه، با یکدیگر داشته اند و لذا مطلوب این است که رابطه دو کشور برقرار شود.
 
از سوی دیگر در داخل مصر نیز نسبت به برقراری رابطه با ایران، دیدگاه های مختلفی وجود دارد؛ یک گروه معتقدند که باید با جمهوری اسلامی ایران رابطه برقرار کرد و از توان این کشور بهره برد. از دید آنها، مصر به ‌دلیل اینکه رابطه ای با ایران نداشته در خاورمیانه از جایگاه و نفوذی پیشین خود را از دست داده است.
 
معتقدان به این تحلیل، بر این باورند که ایران در عراق، لبنان و فلسطین و بطور کلى در سطح منطقه ازجایگاه، نفوذ و اعتبارخاصى بهره مى برد اما مصر، حتی در فلسطین و نوار غزه که نزدیک‌ ترین مکان به مرز مصر است،در ارايه بازی مناسب ناتوان شده است. لذا توصیه این گروه بازگشایی باب رابطه و تعامل بین ایران و مصر است.
 
در مقابل دیدگاه مخالف بر این باور است که روابط با تهران، زمانی می تواند برقرار شود که روابط ایران با کشورهای غربی به‌ویژه ایالات متحده امریکا، بهبود یافته باشد. به این معنا که اگر مصری‌ها و ایرانی‌ها رابطه خود را آغاز کردند؛ قاهره از امکانات غرب - چه امکاناتی که به‌صورت اختصاص منابع مالی مستقیم دریافت می کند و چه کمک‌های غیر مستقیم توریستی و اقتصادی – محروم نشود.
 
و لذا زمانی‌ که دریچه‌هایی از بهبود رابطه ایران و غرب باز می شود، گروه دوم در مصر نیز با گروه اول هم نوا شده و از برقراری رابطه با ایران حمایت می کند. بنابراین نواساناتی که در اظهار نظرهای مسئولان و نخبگان مصری در رابطه با ایران مشاهده می شود، به دليل تغییراتی است که در رابطه تهران و غرب مشاهده مى کنند.
 
دیدگاه مخالف رابطه تهران و قاهره در جامعه مصر، دیدگاهی است که داراى نگاهى امنيتى است و جوهره اختلاف را امنیتی می داند و لذا هر چند وقت یک بار و زمانی ‌که احتمال برقرارى روابط افزايش مى يابد وارد عمل شده ومسائل امنیتی را مطرح می کند ؛ لذا با توجه به ساختار حاکميت در مصر و از آنجا که در اين کشور مسايل امنيتى نقش بالايى دارد، اين گروه همواره در آخرین لحظات مانع از برقراری روابط شده اند.
 
حتی گاهى با طرح بحث های تنش‌زایی که در خصوص خیابان خالد اسلامبولی و یا ساخت فیلم، مطرح مى شود با رضایت طرف ایرانی برای حل این تنش‌ها، باز دلایل امنیتی مانع برقراری رابطه می شود.
 
جالب توجه است که روابط ایران و مصر در طول سالیان گذشته با نوساناتی روبرو بوده است و در تاریخ معاصر دو بار اين روابط قطع شده و هر دو بار به دليل موضوع فلسطین بوده است. یک بار در زمان شاه ايران به ‌دليل رابطه خوب ایران و اسرائیل، رابطه دو کشور از سوی عبد الناصر قطع شد و بار دیگر در زمان انقلاب اسلامی به ‌دليل امضای معاهده کمپ دیوید(صلح مصر و اسرائیل)توسط انور سادات، امام خمینی دستور قطع رابطه را صادر کردند.
 
در واقع بین دو کشور در خصوص روابط دو جانبه، کمتر اختلاف است تا مسائل مربوط به فلسطین، اسرائیل، روابط با غرب و یا بهره برداری هایی که بعضا برخی مسئولان مصری در روابط ایران و جهان عرب انجام می‌دهند، به این معنا که مخالفان روابط ایران و مصر معتقدند بهبود رابطه با ايران به منافع مصر در رابطه با کشور هاى عربى جنوب خليج فارس لطمه مى زند و در صورتی می توان از رابطه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس بهره برداری کرد که روابط ایران ومصر روابط خوبی نباشد.
 
به این ترتیب اختلاف ایران و مصر بر سر مسائل دو جانبه نیست بلکه بيشترمربوط به موضوع فلسطین و اوضاع منطقه و روابط کشورهای عربی و ایران است. در مجموع در سال های اخیر- به‌ویژه هشت سال گذشته- تلاش های زیادی برای آغاز مجدد رابطه تهران و قاهره صورت گرفته و تمایل ایران برای رابطه بیش از طرف مقابل بوده است؛ البته جمهوری اسلامی ایران هدفش از بهبود روابط با مصر و کشورهای عربی استفاده ازظرفيت و پتانسیل‌های موجود در منطقه برای کمک به کشورهای مختلف به‌ویژه فلسطین است.
 
به نظر می رسد مصری ها تا زمانی‌که نوعی بهبود را در روابط ایران و غرب مشاهده نکنند؛ برای ارتقا روابط گام بلندی بر نخواهند داشت. آنها همواره درصددند زمانیکه روابط تهران و غرب در حال بهبودی است یا پیش‌بینی بهبودی می شود، روابط را ارتقا دهند.
 
از سوى ديگرمخاطب اظهارات مثبت طرف مصری نسبت به برقراری روابط با تهران، از يک سو ایالات متحده امریکا و از سوى ديگر مردم مصر است، در واقع قاهره توقع دارد که غرب برای حقوق بشر و دموکراسی به مصر فشار نیاورد و امریکاییان دست از حمایت‌های مالی از این کشور برندارند و جایگاه مصر را در منطقه مورد خدشه قرار ندهند و در داخل نيز دولت مصرقصد دارد مسئول قطع روابط ايران قلمداد شود.
 
در نهايت مى توان نتيجه گرفت تا زمانى که بهبود روابط مصر با ايران منافع اين کشور با غرب و اعراب را مورد تهديد قرارمى دهد، نمی توان به ارتقاء سطح روابط اميدوار بود .

http://www.irdiplomacy.ir/index.php?Lang=fa&Page=24&TypeId=1&ArticleId=2793&Action=ArticleBodyView

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:39  توسط حمید  | 

 حمیدرضا دهقانی

نتایج انتخابات شورای مرکزی فتح که اصلی‌ترین نهاد تصمیم‌گیری در این جنبش است به شدت مورد توجه رسانه‌های منطقه قرار گرفت و دلیل عمده آن نیز راه یافتن 15 چهره جوان به این شورا بود که در میان آنها نام مروان برغوثی که هم‌اکنون در زندان اسرائیلی‌ها است دیده می‌شود. انتخاب مروان برغوثی چهره محبوب فلسطینی‌ها به عنوان عضوی از شورای مرکزی فتح این احتمال را پدید آورده که اگر او روزی از زندان اسرائیلی‌ها آزاد شود رقیبی جدی برای ریاست جمهوری عباس خواهد شد. «خبر» در گفت‌وگو با حمیدرضا دهقانی پوده رئیس بخش خاورمیانه مرکز مطالعات و تحقیقات خاورمیانه انتخابات اخیر کمیته مرکزی فتح را بررسی کرده است.

*انتخابات اخیر شورای مرکزی فتح با تغییر و تحولات اساسی همراه بود که شاید مهمترین آنها انتخاب مروان برغوثی به عنوان یکی از اعضای آن بود. برخی معتقدند این انتخاب زمینه‌ای برای جانشینی برغوثی به جای محمود عباس خواهد بود، شما در این باره چه نظری دارید؟

به‌نظر می‌رسد که تحولات مربوط به انتخابات فتح بسیار پیچیده و در عین حال قابل تأمل است. در طول بیست سال گذشته یعنی از سال 1989 که انتخابات پنچمین دوره فتح در تونس برگزار شد تاکنون انتخابات شورای مرکزی این جنبش برگزار نشده بود که این خود نشانگر موانع متعدد و در عین حال فراز و نشیب‌های فراروی رهبران فتح بود که برگزاری انتخابات را به تأخیر می‌انداخت. اما برگزاری دور جدید انتخابات در فرصت زمانی بسیار کوتاه و همچنین با شتاب و سرعت قابل توجه حکایت از آن دارد که تحولات فلسطین دچار شتاب شده و پیش‌بینی می‌شود این شتاب سرعت بیشتری بگیرد.

درباره برغوثی باید گفت که طی سال‌های گذشته وی همواره آلترناتیو رهبری فتح بوده است و به‌دلیل محبوبیتی که برغوثی داشته شایعاتی مطرح بوده مبنی بر اینکه چنانچه وی از زندان‌های اسرائیل آزاد شود رهبری فتح را عهده دار خواهد شد. اکنون نیز این احتمال وجود دارد که در صورت آزادی از زندان، برغوثی به رهبری فتح برسد. اما من فکر نمی‌کنم ابومازن حاضر باشد به راحتی از قدرت کناره‌گیری کند.

*انتخاب افراد جدید به عضویت شورای مرکزی فتح به چه معناست؟ آیا این افراد سیاست‌های گذشته فتح را دنبال خواهند کرد و یا شاهد تغییر رویکرد این جنبش خواهیم بود؟

جنبش فتح نزدیک به 50 سال سابقه فعالیت دارد. در طول 45 سالی که از تأسیس این تشکیلات می‌گذرد رهبران آن یا مانند ابوجهاد به شهادت رسیده‌اند و یا مانند ابوعمار دچار مرگ مشکوک شده‌اند. در غیر این صورت با تصفیه‌های سیاسی از صحنه دور شده‌اند مانند آنچه که اخیراً برای دوستان فاروق قدومی در فتح رخ داد. با توجه به تصفیه‌های اخیر و اخراج مخالفان ابومازن از این سازمان به‌نظر می‌رسد فتح در حال بازسازی است و افراد جدید احتمالاً چهره‌هایی همسو با ابومازن هستند.

*این انتخابات در روابط حماس و فتح تغییری ایجاد خواهد کرد یا نه؟

پیش‌بینی اینکه روابط بین حماس و فتح چگونه خواهد بود مشکل است و همه چیز به نوع برنامه‌ریزی اسرائیل در این باره بستگی دارد. به‌نظر می‌رسد اسرائیل علاقمند است که فلسطین همچنان در سه بخش باقی بماند. یک بخش اراضی اشغالی 1948 تحت حاکمیت رژیم صهیونیستی، بخش دوم نوار غزه تحت حاکمیت حماس و بخش سوم کرانه باختری تحت حکومت تشکیلات خودگردان. اسرائیل علاقه‌مند است دو پارگی جغرافیایی بین فلسطینی‌ها به دو پارگی سیاسی منتهی شود، چرا که در این‌صورت از مذاکره با فلسطینی‌ها گریز خواهد داشت. اسرائیل می‌گوید چون دیدگاه واحد فلسطینی‌ها را نمایندگی نمی‌کند، دلیلی ندارد با یکی از دو طرف فلسطینی مذاکره کند. این وضعیت مطلوب اسرائیل است و تلاش خواهد کرد به هر نحو ممکن از اتحاد و همسویی دو مجموعه جلوگیری کند بخصوص در شرایط فعلی که جامعه جهانی، آمریکا، اروپا و اعراب اسرائیل را جهت مذاکره با فلسطینی‌ها تحت فشار قرار داده‌اند بهترین را گریز از مذاکره تأکید بر دو پارگی سیاسی در فلسطین است.

*انتخابات فتح چه تأثیری بر تغییر رویکرد احتمالی دولت خود گردان خواهد داشت؟

جنبش فتح یک جنبشی اصیل است که جزو اولین جنبش‌های فلسطینی است که در سال 1965 توسط یاسر عرفات، ابو جهاد و ابوعیاد پایه‌گذاری شد، مبارزه مسلحانه را سرلوحه برنامه‌های خود قرار داد و نبرد‌های به یاد ماندنی را در سرزمین‌های اشغالی رهبری کرد. در حقیقت جنبش فتح به ستون فقرات سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) تبدیل شد. این سازمان در سال 1988 قعطنامه 181 مجمع عمومی سازمان ملل متحد را پذیرفت و با این کار در عمل اسرائیل را به رسمیت شناخت. پس از آن ساف به رهبری عرفات وارد مذاکرات در کنفرانس مادرید و اسلو شد و بدین ترتیب روند تشکیل دولت خودگردان کلید خورد. در تمام این سال‌ها در درون فتح سه دیدگاه وجود داشته است؛ برخی از رهبران این جنبش تنها راه نجات فلسطین را ادامه مبارزه مسلحانه دانسته، برخی دیگر بر پیروی از مشی مذاکره و مصالحه تأکید کردند و گروهی نیز مبارزه و مذاکره به‌طور همزمان را انتخاب کردند. این اختلاف از ابتدا بوده و هنوز هم وجود دارد و در نتیجه همین اختلاف است که دولت خود گردان با فتح در مواردی دچار زاویه و تفاوت دیدگاه شده است، گرچه بسیاری از عناصر دولت خودگردان را چهره‌های عضو فتح تشکیل می‌دهند ولی در عمل جنبش فتح به مقاومت نزدیکتر است تا دولت خودگردان.

http://www.khabaronline.ir/news-14560.aspx

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 19:24  توسط حمید  | 



نویسنده : حمیدرضا دهقانی

در آستانه معرفی وزیران دولت دهم به مجلس شورای اسلامی برای کسب رای اعتماد قرار داریم و پس از این مرحله بطور رسمی کار دولت دهم آغاز می‌شود در این میان سیاست خارجی این دولت، فرصت‌ها و چالش‌های پیش روی ایران در عرصه بین‌المللی همچنین تاثیر انعکاس سیاست داخلی کشور در سیاست و روابط خارجی موضوعاتی است که نیاز به بررسی و تحلیل دارد.

گفتاری از حمیدرضا دهقانی پوده، رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه وزارت امور خارجه:

به نظر می‌رسد که در ماه‌های آتی ما شاهد توجه بیشتری به بحث‌های مربوط به منطقه در نگاه سیاست خارجی جهانی باشیم و جمهوری اسلامی ایران در راس این نگاه و توجه قرار دارد.

در ایالات متحده امریکا شخص آقای اوباما از زمان تصدی مسئولیت ریاست جمهوری به دنبال این است که سیاستی را در مورد ایران تدوین کند و به نظر می‌رسد که با ارسال نمایندگان متعدد به منطقه در راستای تکمیل این سیاست گام بر می‌دارد، به طور طبیعی به دلیل جایگاه بالای ایران در این سیاست گذاری و نگاه جدید شاهد تحول بزرگی در منطقه هستیم.

این انتظار در طول ماه‌های گذشته و به ویژه هفته‌های اخیر همواره از سوی بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی منطقه و جهان مطرح شده که دولت جدید امریکا یکی از مهمترین عناصر سیاست خارجی خود در منطقه را نوع نگاه و تعامل با جمهوری اسلامی ایران قرار داده است، لذا آقای اوباما همواره در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های خود اعلام کرده که منتظر دولت جدید در ایران است.

این انتظار در حقیقت ناشی از ابراز تمایل طرف امریکایی برای تعامل است و طرف ایرانی نیز پس از انتخابات و آغاز به کار هیات دولت به سویی حرکت خواهد کرد که در پاسخ به امریکاییان باید نظر خود را اعلام کند.

برخی معتقد بر این هستند که این روند به سویی خواهد رفت که شاهد نوعی اوج گیری در نگاه جدید ایالات متحده به ایران خواهیم بود. در واقع تحولات مربوط به انتخابات در داخل ایران و تحولات منطقه و وجود گره‌ای در منطقه به نام دولت اسرائیل باید در چارچوب واحدی مورد بررسی قرار گرفته و راه حلی برای آن ارائه شود.

این که چه میزان تحولات مربوط به انتخابات در ایران و نوع عکس العمل اسرائیلی‌ها، اروپائیان، برخی کشورهای عربی و عناصر در داخل ایالات متحده امریکا در تعامل ایران و امریکا و سیاست واشنگتن نسبت به تهران موثر بوده است و این که تا چه اندازه آقای اوباما را تحت تاثیر قرار داده است هنوز مشخص نیست و ما در اظهارات مقامات امریکایی شاهد نوعی تفاوت در آراء هستیم.

به نظر می‌رسد که این تفاوت آراء ناشی از وضعیت متحرک هر یک از این پرونده‌ها و تاثیر آنها بر سیاست امریکا در منطقه است و به دلیل نفوذ هر یک از این عناصر در تاثیر گذاری بر سیاست امریکا نمی‌توان دیدگاه واحد یا قطعی را از سوی امریکا در قبال ایران شاهد بود.

این نوع تغییر در نگرش را ما در قبال سایر پرونده‌های موجود در روابط امریکا و دولت‌های منطقه شاهدیم، به عنوان مثال در برخورد امریکا و سوریه در حالی که واشنگتن به دنبال کاهش تحریم‌ها بر سوریه است، تحریم‌های برقرار شده بر علیه شخصیت‌های سوریه یا لبنانی مرتبط با سوریه را تمدید می‌کند.

به نظر می‌رسد که امریکاییان تلاش دارند تمامی برگه‌های خود را در برخورد یا تعامل با جمهوری اسلامی ایران حفظ کنند و تضمین‌هایی را در نوع برخورد خود با ایران به عناصر تاثیرگذار مانند اسرائیل، دولت‌های اروپایی و برخی کشورهای عربی ارائه دهند. از سوی دیگر درصددند که مخالفان رویکرد جدید امریکا برای تعامل با ایران در داخل را نیز راضی کنند.

ارائه مهلت دو ماهه به ایران در پرونده هسته‌ای و یا بحث مربوط به تحریم صادرات بنزین به ایران که مراحل اولیه خود را در سنای امریکا گذرانده است نشان از وضعیت ناپایداری در سیاست خارجی امریکا دارد که شاید نوع برخورد جمهوری اسلامی ایران و دولت جدید بتواند تا حد زیادی این ناپایداری را تعدیل و به سمت مطلوب هدایت کند.

در بعد سایر پرونده‌های مطروحه سیاست خارجی ایران در سطح منطقه، به نظر می‌رسد که ایران همچنان سیاست‌های گذشته خود را در موضوع مربوط به فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و کشورهای عربی ادامه دهد و ما شاهد یک تلاش جدی از سوی تهران در سال‌های آتی بر محور اقدامات چهارسال گذشته باشیم.

http://www.irdiplomacy.ir/index.php?Lang=fa&Page=26&DWritingId=224&Action=DWritingBodyView

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 14:43  توسط حمید  | 


نویسنده : حمیدرضا دهقانی
 

بنيامين نتانياهو نخست وزير اسرائيل، در ديدار با نمايندگان کنگره امريکا گفت که "يک رژيم مسلح به سلاح هسته‌اى در ایران، تهديدى بزرگ براى همه ما خواهد بود، به ويژه براى اسرائيل، رژيم‌هاى عرب ميانه رو و براى امريکا."

گفتاری از حمیدرضا دهقانی پوده، رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه وزارت امور خارجه:

رژیم اسرائیل پس از شکست در غزه و با توجه به جرائم جنگی که در این جنگ مرتکب شده بود و محاصره مردم غزه که همچنان ادامه دارد در منطقه و در سطح جهان به ویژه در بین کشورهای عربی- اسلامی و کشورهای اروپایی بسیار منزوی شد.

روی کار آمدن دولت تندرو و راست افراطی به ویژه مسئولیت یافتن شخصیت‌های جنجالی، تندرو و افراطی چون لیبرمن، وزیر خارجه و نتانیاهو، نخست وزیر، بر انزوای این رژیم افزود، به نحوی که این رژیم با قطع بسیاری از روابطش روبرو بوده و تهدید می‌شد که روابط خود را با برخی کشورها از دست خواهد داد.

این مسائل همزمان با روی کار آمدن باراک اوباما در امریکا و شعار تغییر وی بود، اوباما اگر قرار بود که در منطقه خاورمیانه تغییری داده و مانع تکرار اشتباهات عظیمی شود که وضعیت امریکا را در منطقه بطورغیر قابل باوری سقوط داد؛ بایستی از روش‌هایی که بوش در دوران خود مرتکب شد، پرهیز و روش های جدیدی را جایگزین کند.

برای اوباما باعث تاسف بود که در اسرائیل به عنوان یک شریک راهبردی ایالات متحده امریکا در منطقه، مجموعه‌ای روی کار آمدند که با سیاست‌هایش هم خوانی نداشتند، در همین راستا شاهد بودیم که برای اولین بار نخست وزیر اسرائیل اولین کسی نیست که به رئیس جمهور امریکا تصدی این پست را تبریک می‌گوید و برای اولین بار شاهدیم که اولین سفر نخست وزیر تازه انتخاب شده اسرائیل به امریکا صورت نمی گیرد.

کلیه دلایل و شواهد حاکی از این بود که مجموعه افراطیون حاکم بر تل آویو حداقل با اوباما اختلاف نظر دارند. حال اگر نتوانیم بگوییم که با مجموعه تصمیم گیری ایالات متحده و یا برخی جریان‌های داخلی این کشور اختلاف چندانی نداشتند اما با سیاست اعلامی اوباما اختلاف نظر داشتند.

نتانیاهو به دنبال این بود که در سفر به امریکا اعلام کند این اسرائیل نیست که مشکل اصلی در منطقه است بلکه این ایران است که مشکل اصلی است، این اسرائیل نیست که با کشورهای عربی اختلاف دارد بلکه این اسرائیل و اعراب هستند که با ایران اختلاف دارند.

طرح صلح عربی در انتهای لیست اهداف اسرائیل

اگر قرار باشد که اوباما یک تحرک جدی در موضوع صلح فلسطینی- اسرائیلی انجام دهد، این طرح مستلزم این است که نتانیاهو راه حل دو ملت- دو دولت را بپذیرد، نتانیاهو و ليبرمن برای فرار از این مسئله ضمن اعلام مکرر مخالفت صریح خود با این مسئله  اعلام كردند نمي توان یک دولت فلسطینی با جمعيت صد در صد فلسطینی و دولتی دیگر با بیست درصد فلسطینی (منظور دولت اسرائیلی با بیست درصد عرب است) پذيرفت. اسرائيلي ها در صددند این طرح را (علي رغم ناديده گفتن بسياري از حقوق فلسطيني ها و علي رغم  کلیه مشکلاتی که در بر دارد) بی محتوا ترسازند، به این معنا که پذیرش طرح دو ملت- دو دولت را مشروط به پذیرش یهودی بودن اسرائیل از سوی اعراب و فلسطینیان کنند.

 

پذیرش یهودی بودن فلسطین از سوی اعراب و فلسطینیان به این معناست که اولا هیچ آواره ای به سرزمین های سال 1948 باز نگردد و ثانیا برای بیست درصد عرب موجود در اين سرزمین ها نیز فکری شده و آنها به خارج از مرزهای اسرائیل کوچانده شوند.

 

از سوی دیگر هدف ازتعدیل طرح عربی، لغو طرح بازگشت مهاجران فلسطینی و حذف موضوع قدس است و لذا زمانی ‌که طرح عربی از بازگشت آورگان وعقب نشيني اسرائيل از قدس و دستيابي فلسطيني ها به مرزهای ژوئن سال 1967حرفی به میان نیاورد، ديگر نمي تواند براي اسرائيل خطرناك باشد. در نتیجه اين طرح بسیار سازشکارانه و انکار کننده حقوق حقه مردم فلسطین قابل پذيرش خواهد بود.

 

بنابراین دولت نتانیاهو و مسئولان افراطي جديد در اسرائيل، از یک سو بدنبال تعدیل این طرح هستند و از سوي دیگر درصدد جایگزین کردن عادی سازی روابط کشورهای اسلامی و اسرائیل به جاي عادی سازی روابط کشورهای عربی و اسرائیل( همچنانكه قبلا در طرح آمده بود) هستند؛ زيرا احتمالا کشورهای عربی به طرف اسرائیلی و امریکایی گفته‌اند اگر آنها (كشور هاي عربي) بتوانند در موضوع آوارگان کوتاه بیایند، در موضوع قدس به دليل ويژگي اسلامي آن قادر به کوتاه آمدن نیستند.

 

لذا اگر قرار باشد در موضوع دوم تعدیلی صورت گیرد باید کشورهای اسلامی آنرا بعمل آورند و در اين مورد كشورهاي اسلامي متعهد شوند، تا فشاری بر دولت‌های عربی منطقه وارد نشود و آنها از سوی مردمانشان مورد مواخذه قرار نگیرند.

 

ما از اهداف سفر نتانیاهو به امریکا بطور مشخص آگاهیم، او بدنبال ارائه طرحی چند مرحله‌ای بود که در آن اولویت در برخورد با ایران است، پس از آن عادی سازی با کشورهای عربی و اسلامی و در نهایت حل و فصل طرح صلح فلسطینی قرار دارد.

ناکامی نتانیاهو در سفر به امریکا

اما در مورد موافقت اوباما با این خواسته‌های دولت اسرائیل ما با ابهام مواجه هستیم. مشخص نیست که اوباما و مجموعه دولت او چه میزان خواسته‌های نتانیاهو را برآورده کرده اند. به طور قطع اوباما با شعارها و منشی که خواهان زبان جدیدی در مناسبات خاورمیانه است، روی کار آمده و نمی تواند چنین خواسته‌هایی را پذیرا باشد.

لذا باید منتظر ماند تا در سفر اوباما به قاهره، اهداف وی مشخص شود، این‌که اوباما دنبال آن است که در قاهره پیامی به جهان اسلام دهد، با طرح عادی سازی روابط اسرائیل و کشورهای اسلامی همخوانی دارد وگرنه اگر قرار بود صرفا کشورهای اسلامی مخاطب سخنان اوباما باشند او در ترکیه به مسلمانان پيام داد و کشورهای اسلامی ديگري وجود داشتند که مرجعيت اسلامی آنها مهم‌تر و برتر ازمصر بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:37  توسط حمید  | 

    
Obama’s Iran Policy and the Tenth Administration
Author : Hamid Reza Dehqani

By Hamid Reza Dehqani Poudeh, head of the Center for Middle East Studies of Iranian Ministry of Foreign Affairs
In a few weeks, Ahmadinejad will present his new cabinet to the Iranian parliament and soon the tenth administration will officially start its term. Iran’s foreign diplomacy, its opportunities and challenges in the international scene, and the repercussions of domestic developments on foreign relations are issues calling for further analysis. Hamid Reza Dehqani Poudeh, head of the Center for Middle East Studies of Iranian Ministry of Foreign Affairs has commented on future diplomatic developments:

Most likely, in the upcoming months Middle East will be the primary focus of global diplomacy. Naturally, Iran will be at center of this focus. In the United States, since he entered the White House, Barack Obama has set out formulation of a new Iran policy. He seems to be implementing his new policy by sending numerous envoys to the Middle East. With Iran’s outstanding position and the United States’ new policy, Middle East will witness significant developments in near future.

A new approach towards Iran, and a new way of interaction by United States’ new administration is what has been expected for months, especially during the recent weeks, by many political analysts. In his interviews and speeches, Obama has frequently stated that he is waiting for the new Iranian administration. In fact, the expectations have been stirred by United States’ openly expressed inclination for interaction. The Iranian side should give a clear response to Americans after the elections and Ahmadinejad’s new presidential term.

Some believe that future trends will prop up United States’ new approach. In fact, Iran’s post-election circumstances, regional developments, and a complex called Israel should be considered within a single framework, with interconnected solutions.

It is not clear yet how Iran’s post-election developments, and reactions by Israel, Europe, some Arab states and political elements inside the United States will influence Tehran-Washington interaction, America’s approach towards Iran and Obama’s mindset. We are still witnessing incongruities in American officials’ remarks.

The difference seems to have risen from the dynamic nature of diplomatic cases and their impact on U.S. Middle East policy. Each Middle East knot affects U.S. diplomacy in a certain way and that is the cause of incoherent comments by U.S. statesmen. This phenomenon is easily noticeable in United States’ approach towards its other Middle East foci. Take Syria-U.S. relations for example in which Washington has decided to loosen Syria sanctions while it extends restrictions against Syrian or Syria-backed Lebanese figures.

It seems that Americans are trying to save all their cards in playing against Iran and assure major friends (Israel, Europe, and a number of Arab states) that their interests will not be threatened with a new Iran policy. Meanwhile, they try to gain the consent of domestic opponents of engagement with Iran.

Giving Iran a 2-month limit to negotiate on its nuclear program and passing a punitive bill against companies exporting refined oil products to Iran indicate a fuzzy state in the United States’ foreign diplomacy. Iranians can clear up this disorder and tilt the balance in their own favor with a shrewd policy. Nevertheless, it seems that Iran will not change its regional policy towards issues such as Palestine, Lebanon, Iraq, Afghanistan and Arab states. In fact, Tehran will most probably continue its current polices more forcefully.
8 Saturday August 2009  14:22

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:32  توسط حمید  |